فانتزی های من ...

یکی از فانتزیام اینه که بچه هام دوقلوهای دختر باشن

بعد اسم دوتاشونو بذارم رها

وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله هم

منم داد بزنم بگم : رها , رها رو رها کن ...!نیشخند

 

یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم :

لطفا حاشیه نرو دکتر !

بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم :

فقط بگو چند روز دیگه زنده میمونم عینک

 

 

یکی دیگه از فانتزیام اینه که با دوستام برم کوهستان

بعد تو یه برف و بوران پام بشکنه و دیگه نتونم حرکت کنم

و به اونا بگم برید و منو اینجا ول کنید و شما باید خودتونو نجات بدید

بعد اونا بگن که ما تو رو تنها نمیذاریم و من بگم اوه ... نه ...

شما خودتونو نجات بدید... منو رها کنید ...

دوستام برن و منو تنها بذارن

بعد از چند ساعت دوستام تو کوهستان گم بشن

و یه گرگ وحشی بهشون حمله کنه و اونا فرار کنن

و موقع فرار تو بن بست گیر کنن

دقیقا لحظه ای که گرگه میخواد حمله کنه صدای شلیک بیاد

و گرگه بیفته بمیره

در پشت اون صحنه من با یه تفنگ که داره ازش دود خارج میشه

و یه پای مجروح وایستادم

خورشید به رنگ نارنجی داره پشت سرم غروب می کنه نیشخند

 

 

/ 9 نظر / 20 بازدید
انسان

[قهقهه][قهقهه][دست][دست][دست][دست][دست] ممنون خیلی خنده دار بودن.....دیگه اینقدر فیلم نبین..[نیشخند]

هیچکس

سلام خانم ان شا الله خداوند هرچه میخواهید به شما بدهد و البته یه اسب سفید و البته منظورم رو که می دانید....!!!! [گل]

بابا

قشنگ بود دخترم

پرنیان

عجب فانتزیایی[متفکر][متفکر][متفکر] خدا اولی رو نصیبت کنه[نیشخند][چشمک] باقیشو نه هاااااااااااااااااااااا اصلااااااااااااااااااااااااااااااااااااا همون فانتزی بمونه بهتره[نیشخند]

حجت

ماشالا کلا آدم باید آرتیست باشه مگه نه؟؟؟؟؟

zeynab80

lok khoshans ziad mibini????[لبخند][لبخند][لبخند]

خسرو

خیلی باحال بود