بــ♥ــــابـــ♥ـــا جـــ♥ـــــونم روزتـــــ مبــ♥ـــارکـــــ :-*

 

پـــــدر

تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست
اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند؛
و با وجود همه مشکلات, به تو لبخند زند تا تو دلگرم شوی
که اگر بدانی … چه کسی ،
کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است؛
“پدرت”را می پرستیدی …

 

 

خورشید هر روز

دیرتر از بابام بیدار می شه
اما زودتر از اون به خونه بر می گرده

 

 

راحت نوشتیم :

بابا نان داد !


بی آنکه بدانیم بابا چه سخت

برای نان همه جوانیش را داد …


 

 

 

شانه‏ هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه را...
دست در دستانم که می‏گذاری،

خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
در برابر طوفان ‏های بی ‏رحم زندگی می‏ایستی؛

آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏گوی کوهستان‏ها باز می‏ آیی.
لبخند پدرانه‏ ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری‏ات،

دل‏های ناامید را سپیده‏ دم امیدواری است.

مرامنامه دریا را روح وسیعت به تحریر می‏ آید؛

آن هنگام که ابرهای دلتنگی،

پنجره‏ های خانه را باران می‏ پاشند.
آسمان همواره بوسه بر پیشانی بلندت را آرزومند است.

 

 

بابای عزیزم

تو گرانمایه ترین تصویری

من اگر  قاب تو باشم کافی است.

 

 

 

در صداقت برتر از آیینه ای

          در رفاقت باده ای بی کینه ای

                                     ای سپیدار بلند و پایدار

                                                   می برم نام تو را با افتخار

 

 

 

شور عشقت هست در قلبم ای پدر
گرمی لبخندهایت هست در ذهنم ای پدر
مهربانی هایت همواره در من جاری است
ساز آوای صدایت هم همیشه با من است
از تو از عشق تو لبریز هستم ای پدر
من برای دیدنت با سر دوانم ای پدر
زندگی یعنی پرواز در آغوش تو
مرگ یعنی من بدون عطر تو

 

 

بابام که خونه نیست

خونه خیلی سوت و کوره

بابام یعنی یه حس گرم و صمیمانه

بابا یعنی قشنگ ترین کلمه دنیا

که هیچ مترادفی نمیتونم براش پیدا کنم

 

 

بـابـا جــــونم

عشقــــم

نفســــم

همه وجــــودم

آرامش قلبــــــــم

لطیف ترین یاس های سپید رو

در حریری هفت رنگ از ابریشم میپیچم

و این دسته گل رو با غنچه هایی از گل سرخ

وزین و تقدیمت میکنم

 

بابایی مهربون و خوش تیپم

بخاطر همه زحمتایی که واسم کشیدی

 همه ی مهربونیات

همه وقتایی که برام بهترین دوست بودی

و هیچ وقت تنهام نذاشتی

با گریه هام گریه کردی

وقتی خندیدم تو هم خندیدی

وقتی مریض بودم تو هم مریض می شدی

بخاطر اینکه همیشه بهم اعتماد به نفس دادی

و مشوقم بودی

و بخاطر همه چی

همه چی و همه چی

 

 آهنگ وب با همه عشق و علاقه

تقدیم به عشـــ♥ــق ترین بابای دنیا

شاهزاده تموم زندگی من

خیلی دوست دارم

دیوونتم

بوس

بوس

بوس

 

ماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچماچ

 

/ 121 نظر / 57 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایکاریم

بازی رو ببین

ایکاریم

بازی رو ببین http://s26-en.ikariam.gameforge.com/reg.php?fh=011ee869f15ca19c61b69937070e7cce

گمنام

سلام سپیده جان خوبی دوست عزیز؟ خیلی وقته دیگه آپ نیستی . منتظر حضور گرمت در وبلاگم هستم.

مریم

سلام سپیده جان دوستت دارم دوست گلم

انسان

[هورا][هورا]سلاااااااااااااااام...سپیده جون....

احمد پایمرد

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده ام همچو نسیم ازین چمن پای برون کشیده ام شمع طرب زبخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلای جان من عشق به جان خریده ام حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود تا تو زمن بریده ای من ز جهان بریده ام تا به کنار من بدی بود به جا قرار دل رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده ام چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون ای گل تازه یاد کن از دل داغدیده ام تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده ام

انسان

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

احمد پایمرد

ﻣﯽﻧﻮﺷﻤﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﮕﯽﺍﻡ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺩ ﺁﺏ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﺎ ﻋﻄﺸﻢ ﺷﻌﻠﻪﻭﺭ ﺷﻮﺩ .. ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺑﯽﻣﻀﺎﯾﻘﻪﺗﺮ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯽﮐﺸﻢ ﺗﺎ ﺁﺳﻤﺎﻥ ِ ﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﻫﻢ ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﺷﻮﺩ .. ﺁﻥﻗﺪﺭﻫﺎ ﺳﮑﻮﺕ ﺗﻮ ﺭﺍ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺩﻫﻢ ﺗﺎ ﮔﻮﺷﻢ ﺍﺯ ﺷﻨﯿﺪﻥ ِ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺮ ﺷﻮﺩ .. ﺗﻮ ﺩﺭ ﻣﻨﯽ ﻭ ﺷﻌﺮﻡ ﺍﮔﺮ ‏« ﺣﺎﻓﻈﺎﻧﻪ ‏» ﻧﯿﺴﺖ ‏« ﻋﺸﻘﺖ ﻧﻪ ﺳﺮﺳﺮﯼ ﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺷﻮﺩ ‏» ﺁﺭﺍﻣﺸﻢ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺮﺍ ﺭﻧﺞ ﺩﺍﺩﻩﺍﺳﺖ ﺷﻮﺭ ﺧﻄﺮ ﮐﺠﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺭﻧﺠﻢ ﺑﻪ ﺳﺮ ﺷﻮﺩ ؟ ﻣﺮﻫﻢ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ِ ﺑﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﻧﻤﯽﺑﺮﺩ ﮐﺎﺷﺎ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﻣﺨﺘﺼﺮﯼ ﻧﯿﺸﺘﺮ ﺷﻮﺩ .. ﻣﺤﻤﺪ ﻋﻠﯽ ﺑﻬﻤﻨﯽ

احمد پایمرد

چیستم من من زاده یک شام لذتبارم ناشناسی پیش میراند در این راهم روزگاری پیکری بر پیکری پیچید من به دنیا امدم بی انکه خود خواهم من به دنیا آمدم تا در جهان تو حاصل پیوند سوزان دو تن باشم پیش از آن کی آشنا بودیم ما با هم من به دنیا امدم بی انکه من باشم وای از این بازی، از این بازی درد الود از چه ما را این چنین بازیچه می سازی رشته تسبیح و در دست تو می چرخیم گرم می چرخانی و بیهوده می تازی اینجا ستاره ها همه خاموشند اینجافرشته ها همه گریانند اینجا شکوفه های گل مریم بیقدرتر ز خار بیابانند اینجا نشسته بر سر هر راهی دیو دروغ و ننگ و ریا کاری در آسمان تیره نمی بینم نوری ز صبح روشن بیداری

علی

مرسی ازحضورت چرااپ نمیشین