زن و شوهر جوانی سوار بر موتور سیکلت در دل شب می راندند

آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند

زن جوان : یواشتر برو من میترسم

مرد جوان : نه اینجوری خیلی بهتره !

زن جوان : خواهش میکنم , من اینجوری خیلی می ترسم

مرد جوان : خوب , ولی اول باید بگی خیلی دوسم داری

زن جوان : دوست دارم , حالا میشه یواشتر برونی ؟

مرد جوان : منو محکم بگیر و کلاه کاسکت منو بردار روی سرت بذار آخه نمیتونم راحت برونم اذیتم میکنه

روز بعد روزنامه ها نوشتند : برخورد موتور سیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز رخ داد , یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت.

مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود و بدون اینکه زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی

 

 





تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۱۳ | ٢:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : سپیده | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.