یکی از فانتزیام اینه که بچه هام دوقلوهای دختر باشن

بعد اسم دوتاشونو بذارم رها

وقتی که دعواشون میشه بزنن تو سر و کله هم

منم داد بزنم بگم : رها , رها رو رها کن ...!نیشخند

 

یکی از فانتزیام اینه که با لحن جدی و خسته به یه دکتر بگم :

لطفا حاشیه نرو دکتر !

بعد بلند شم و از پنجره مطبش به افق خیره بشم و بگم :

فقط بگو چند روز دیگه زنده میمونم عینک

 

 

یکی دیگه از فانتزیام اینه که با دوستام برم کوهستان

بعد تو یه برف و بوران پام بشکنه و دیگه نتونم حرکت کنم

و به اونا بگم برید و منو اینجا ول کنید و شما باید خودتونو نجات بدید

بعد اونا بگن که ما تو رو تنها نمیذاریم و من بگم اوه ... نه ...

شما خودتونو نجات بدید... منو رها کنید ...

دوستام برن و منو تنها بذارن

بعد از چند ساعت دوستام تو کوهستان گم بشن

و یه گرگ وحشی بهشون حمله کنه و اونا فرار کنن

و موقع فرار تو بن بست گیر کنن

دقیقا لحظه ای که گرگه میخواد حمله کنه صدای شلیک بیاد

و گرگه بیفته بمیره

در پشت اون صحنه من با یه تفنگ که داره ازش دود خارج میشه

و یه پای مجروح وایستادم

خورشید به رنگ نارنجی داره پشت سرم غروب می کنه نیشخند

 

 





تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢٧ | ٢:۱٧ ‎ق.ظ | نویسنده : سپیده | نظرات ()
.: Weblog Themes By BlackSkin :.